بندر کلیرواتر
پس از یک فقدان ویرانگر، والدی بیوه به شهری دورافتاده در کنار دریاچه نقل مکان میکند، به امید شروعی دوباره و گمنام در یک کلینیک کوچک. زندگی جدید و با دقت ساخته شده آنها بلافاصله توسط رقیبی گرم و کاریزماتیک به چالش کشیده میشود که خانوادهاش ریشههای عمیقی در جامعه دارند و مالک همان ساختمانی هستند که کلینیک در آن قرار دارد. آنچه به عنوان یک اصطکاک حرفهای آغاز میشود، به سرعت به یک درگیری عمیقتر و شخصیتر تبدیل میشود، زیرا زندگی آنها در هم تنیده میشود و هر دو را مجبور میکند تا با زخمهای گذشته و امکانات آینده روبرو شوند. ترتیب زندگی موقت برای قهرمان داستان، که در ابتدا پناهگاهی بود، به آرامی به چیزی بسیار عمیقتر تبدیل میشود: خانهای بالقوه، که نه تنها از فضای مشترک بلکه از ارتباطات غیرمنتظره و حس رو به رشد تعلق ساخته شده است. این سفر دلگرمکننده، پیچیدگیهای غم، شجاعت پذیرش آغازهای جدید و قدرت دگرگونکننده خانوادهای که پیدا شده است را بررسی میکند.